صفحه را ذخیره کنید و بعدا" مطالعه کنید
April 28,2006سکوت برای اولین بار

صدای همه مردم تو گوشم
بهم گفت نگام کن
تو صورتش نگاه نکردم با اعتماد به نفس
می دونستم می خاد مسخرم کنه
یه لحظه خیلی چیزا تو ذهنم گذشت
می خاستن به لهجه ی فارسیم بخنده
به زبون دری گفت خوبید شما
گفتم بله ممنونم
همشون خندیدن
تو اون لحظه یه خطا کردم و به جای اینکه بخندم
طوری صورتمو گرفتم که انگار ناراحت شدم
دفعه ی بعد خودمو به خنده زدم
گذشت
و بعد از مدتی
تو فکر بودم چرا چرا چرا
همه سالن یه دفعه بلند شدند
داشتم می شنیدم . سرود ملی افغانستانو برا اولین بار
سرم پایین زمینو نگاه می کردم
حس بدی داشتم
اولین بار بود که حس می کردم نمی خام ادامه بدم و گوش بدم
تا جایی که رسید تو سرود گفت تلاش برای سرزمینی آباد
یه لحظه یادم به اهدافم افتاد
نمی دونم ولی بازم حسم بد بود
خیلی بد
و سرود تموم شد
و من کل اونروزو به جای جشن .تو سکوت خودم بودم
و فک می کردم
آیا همه افغانیا اینطورین
نه نه ولی من حالم همچنان بد بود
اون روز یه حس تنفر بعد یه مدت طولانی ظاهر شد
ولی الان می خام فراموش کنم
شاید اگه ایرانیا هم دور هم بودن لهجه ی یک افغانی رو مسخره می کردن
و تازه فهمیدم که خیلی سختتر از اون چیزی بود که فک می کردم که این دنیا رو به هم نزدیک کرد
وقتی دو همسایه حتی لهجه ی همو مسخره می کنن
ولی من هنوز ایمان دارم
و تلاش می کنم
و این بار اول بود که من سکوت کردم
چون راه دیگه ای نداشتم
وقتی حتی لهجه منو مسخره می کردن
گاهی اوقات کم میاریم
ولی من کم نیوردم
و می روم هر چقد هم به لهجه ی زیبایم بخندند
و من فراموش می کنم خنده ی چند افغانی رو
و به یاد می آورم اون قسمت از سرود ملیشونو
به سوی سرزمینی آباد
بله به یاد می آورم که باید تلاش کنم تا شاید روزی بتوانم جهانی درست کنیم که به هم احترام بگذاریم
و احترام بگذاریم
هر که می خواهد لهجه ام را مسخره کنه
لهجه ی زیبای ایرانیه من با هیچ لهجه ای عوضش نمی کنم ولی
ولی لهجه ی زیبای کسی رو هم مسخره نکردم
و نخواهم کرد
نخواهم کرد هرگز