صفحه را ذخیره کنید و بعدا" مطالعه کنید


March 15, 2006سالی متفاوت

نم نم بارون میومد

دیگه بهار شده بود

بله بهار شده بود ولی چرا این بار اون حس سال جدید برام به وجود نیومده بود

همه ساله بوی بهار منو دیونه می کرد ولی امسال چطور

در حالی که تنها عقبتر از همه حرکت می کردم

و فک می کردم به زندگی که سال پیش چی فکر می کردم که امسال کجا باشم

خارج از شهر بالای یک کوه

شهر کوچک همیلتون جلوی چشمام و دریا بعد از آن

در فکر بودم

آیا سال دیگر هم قرار است من نفهمم که چه می شود ؟

صدام کردن کریشنا زودتر بیا

ولی من در رویای خودم بودم

فکر می کردم که چه کنم تا سال دیگر این موقع را بتونم حدس بزنم

فکر میکردم و فکر می کردم

هوا کم کم تاریک میشد و ساختمانها

نورها رو می دیدم

حس می کردم باید امشب به چیزی برسم که امسال نرسیدم

روی نرده ها نشستم از ارتفاع شهر را می دیدم

شهر کاملا" تاریک شد و جذابیت چراغها در شب زیباتر میشد

فکر می کردم ای کاش می شد آینده را دید

چشمانم را بستم

سعی کردم ببینم

ببین

چشمانم را بستم و دیدم

همان صحنه ای که داشتم نگاه می کردم

همون شهر رو

سکوتی را تصور کردم

داشتم می دیدم که شهر با یک باد از تمام فقر خالی شد

یک نفس عمیق کشیدم

نفسم کاملا" سفید بود

حس کردم نفس تمام وجودم رو گرفت و آرامش خاصی گرفتم

بازدمم کاملا" سیاه بود

حس کردم تمام کینه هایم را دور ریختم

و شهر را در فکرم تصور کردم

دوباره با دیدی جدید

با حسی جدید

با غروری جدید

و آن لحظه که چشمانم را باز کردم حس کردم می توان آینده را دید

آینده را حس کرد

و آن موقع بود که مث زمان بهار ایران

حس کردم بهار آمده

بله می توان آینده را دید

فقط چشمانت را ببند و تصور کن چه می خواهی

در فکرت تجسم کن چیزی را که می خواهی

سالی جدید شروع میشود

شروعی دوباره

برای دیدی جدید

برای حسی عالی

و زندگی متفاوت

حال چشمانت را ببند و تصور کن

فقط تصور کن