صفحه را ذخیره کنید و بعدا" مطالعه کنید
Aug 2006,10خون . . .

کانال رو عوض کردم ولی دیگه نمی تونستم هیچ کانال دیگه ای رو ببینم
بد جوری داغ کرده بودم
پدرم بعد از 4 ماه داشت از ایران دوباره برمی گشت خوشحال بودم
واقعا" بریدم نمی دونستم چی به خودم بگم
ولی این بار فکری به ذهنم رسید
تو جنگ دو نفر باید کشته بشن و کسی گناه کار نیس این میان
جنگ یک پدیده ی لازم تو این جهانه
یک چیزی که بلاخره همه ی ما رو نابود می کنه
و مطمئنم که نابود می شیم به خاطرش
چیزی که نه من می تونم شعار بدم تموم بشه
نه تو
نه با حرفهای منو تو
نه با حرف من بیشتر میشه نه با حرف تو حتی نا با حرف ما
پس فقط بهتون می گم در مورد جنگ فقط می تونم سکوت کنم
و بی گناهی طرفین و مردن طرفین نیروهایی که میشد جهانو آباد کرد ولی
من به عنوان یک آزادی خواه داد می زنم
با جنگ هم آزادم
با جنگ هم می جنگم
ولی در مورد جنگ نظر ندیم مثل اینه که چند تا مورچه بخان جلوی دعوای دو نفر تو خیابون رو بگیرن
و همه ی ما زیر پای اونا له می شیم چه ما حرف بزنیم چه نزنیم . چه دم از مردونگی بزنیم چه نزنیم
پس اینقد دم از جنگ نزنیم که نه حرفش نه عملش برای جنگ هیچ تاثیری نداره و
آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع ادب شمع اصحاب شدند
راه زین شب تاریک نبردند برون
گفتند فسانه ای و در
خواب شدند