صفحه را ذخیره کنید و بعدا" مطالعه کنید
نگاهی عمیق

Canada - Toronto - Cn Tower

Iran - Tehran - Milad Tower
بازم سلام
الان می دونید ساعت چنده ؟ 1شبه
یادم به ایران افتاد نتونستم دووم بیارم
این دو تا عکسه حالا ربطشو می فهمید که به این خاطره چه ربطی داره
به خاطر برتری نشریه ی استانیمون پارسال(84) تو بهمن رفته بودیم تهران می دونید که بچه ی شیراز بودم
خلاصه با بچه ها تو کمپ بودم بعد
شب بود
وسط زمستون
بالای یه کوه بودیم
اردوگاه نمی دونم چی بود ولی هر چی بود خوب بود
لباسامو پوشیدم
رفتم قدم بزنم که شهرو تو شب دیدم
تهران شبش غوغایی بود
تنهای تنها
یه باد خنک و سرما و بوی زمستون
ولی در وجودم گرمایی احساس کردم
وقتی از بالای اردوگاه به شهر به این بزرگی نگاه می کردم(می دونید که تهران جز بزرگترین شهرای جهانه)بعد برج میلاد از دور توجهمو جلب کرد
تموووووووومه بدنم یخ کرده بود
برجی تو اون همه نور با چه ابهتی تو چشام بود
گریم در اومد فکر می کردم کاش می شد یه روز یه برج بسازم و کلی پولدار و موفق بشم
اون موقع یه پسر 16 ساله بودم
ولی سرشار از غرور و استعدادهای زیادی که داشتم
داشتم فک می کردم کی میشه بزرگ شم و خیلی کارا کنم
خلاصه هوا هی داشت سرد و سردتر میشد
دستامو باز کردم
باد احساس کرد که باید بیشتر بوزه
با باد مبارزه کردم
گرم گرم
داد زدم
خدااااااااااااااااااااااااااااااا
میاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام
به سوووووووووووووی موفقیت
بعد دستامو زود دور سینم جمع کردم دوییدم طرف کمپ
خلاصه حدود یه سال گذشت تا امروز
امشب برج سی ان ترنتو رو دیدم
بزرگترین برج دنیا
وحشت کل وجودمو گرفته بود
یه ترس خاص
بالای یه پل هوایی که پایینش ماشینا با سرعت زیاد می رفتن
باد سردتر از تهران (ترنتو امروزا دماش 5درجه زیر صفره) بود
یادم به برج میلاد
ایران
تهران
یکی از بهترین دوران زندگیم افتاد
همون موقع نا خدا گاه گریم در اومد-الانم گریم در اومده
دستمو باز کردم
ولی این بار اون باد سرد نیومد
نمی دونم چرا
اما این بار باید فریاد محکمتری میزدم
عششششششششششششق
به سوی صلححححححححححححححح
آزاددددددددددددددددییییییییییییی
ولی این بار سرما نتونست منو بدزده
خودمو باز نگه داشتم
باد سرد
ولی چرا این بار گرم بود ؟
دیگه داشتم فک می کردم خوابم
ولی نگاهی به برج کردم این بار
نفسی عمقققققققققققق
دستانم را مشت کردم به سوی آسمان پرتاب کردم
با غروریییی بسیارررررررررررررررررر زیبااااااااااا
گفتم عاشقتم زندگی
آره زندگی زیباست
و افتخار کردم که امسال اهداف جدیدی دارم
بله من پسری 17 ساله هستم یه سال از پارسال بزرگتر شدم و با طرز تفکری جدید
گریم هی شدید تر می شد
یادم افتاد به اون لحظه حسش کردم
اون موقع موفقیتو تو پول میدیدم
ولی الان تو صلح و عشق
این بود تفاوت پارسال و امسال من
بیایید همیشه تغییر کنیم
پس به سوی صلح و عشق
این دنیا هدیه ایست که به هم عشق بورزیم
برای عشق هیچوقت دیر نمی شد و بدان که نشده
پس قدر ثانیه ها را احساس کن
نگذار بدون اینکه عشق بدهی و عشق بگیری بگذرند