صفحه را ذخیره کنید و بعدا" مطالعه کنید
بازتاب زندگی
مردي همراه با پسرش در جنگلي مي رفتند
ناگهان پسر بر زمين خورد و درد شديدي احساس کرد .
او فرياد کشيدآآآآه . در حالي که تعجب کرده بود صدايي از کوه شنيد آآآآه
بعد با کنجکاوي فرياد زد « تو که هستي ؟» اما تنها جوابي که شنيد اين بود « تو که
هستي ؟»
اين او را عصباني کرد و داد زد « تو ترسويي» و صدا جواب داد « تو ترسويي »
به پدرش نگاه کرد و پرسيد پدر چه اتفاقي دارد مي افتد ؟ پدر فرياد زد «من تورا
تحسين مي کنم» صدا پاسخ داد « من تورا تحسين ميکنم »
پدر فرياد کشيد« تو شگفت انگيزي» و آن آوا پاسخ داد « تو شگفت انگيزي»
پسرک متعجب بود اما هنوز نفهميد ه بود چه خبر است بعد پدر توضيح داد اين پديده را
پژواک مي نامند
اما درحقيقت اين زندگي است زندگي هر چه را که بدهي به تو بر مي گرداند زندگي آيينه
اعمال توست
اگر عشق بيشتري مي خواهي عشق بيشتري بده
اگر مهرباني بيشتري مي خواهي بيشتر مهربان باش
اگر مي خواهي ديگران نسبت به تو صبور و مودب باشند صبر و ادب داشته باش .
زندگي تو حاصل يک تصادف نيست بلکه آيينه اي است از کارهاي تو
به خاطر این است که یک نفر زندگی را زیبا و پر از صلح می بیند
و دیگری .... چرا همه با زندگی فریاد عشق نزنیم ؟